پوتین های خاکی

تا ملاقات خدا هیچ نمانده

 
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

 

 

 

تعطیل...!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

وبلاگ جدیدم

 

 

 

 


 
ننه من غریبم!
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

یه چند وقتیه نظم زندگیم خورده به هم...

مخصوصا نظم خوابم...

شبا خیلی بخوام زود بخوابم ساعت ۲ و نیمه

صبح ها هم بالاجبار باید ساعت ۶ سر کامپیوتر باشم...

از یه طرفم امتحان های میان ترم

و من

که حال درس خوندن ندارم...

از همون دوران ابتدایی بهار که می شد حس درس خوندن من می پرید تا مهر

عادت بد زیاد دارم اینم یکیشه

و اینکه

یه چند وقتیه

دچار تحیرم...از نوع شدیدش

... و دچار تضاد...

و دچار خیلی چیزهای دیگه...

و اینکه دنبال یه جای خلوت می گردم...مثل یه غار

برای فکر کردن

و

فهمیدن

شایدم ترک عادت...عادت ها !

بالاخره انسان یک روز باید با خودش روبرو بشه...

فرار راه حل خوبی نیست!

فقط از یه چیزی می ترسم...واقعا

از اینکه یه سال بعد به این روزهام بخندم...

مثل الان که به پارسالم می خندم...

و پارسال که ...

هر سالم به سال قبلیش دهن کجی می کنه...

بالاخره که چی...

حرف برای گفتن زیاده

ولی اول باید فهمید که برای چی می خوای بگی

یا حتی

برای کی...!

من هنوز اینو نفهمیدم

نه بهتره اینطور بگم:من هنوز اینو هم نفهمیدم!

شایدم باید برگشت به اول صفحه

و خیلی ساده گفت:

همش از کم خوابیه!!!! 

ولی یه نقشه هایی دارم...

 


 
زندگی داشتن ده تومانیست!
ساعت ٥:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

...حدود دو ماه مانده به عید شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز و حومه اعلام کرد که نرخ کرایه ها ده تومان گران تر شد...یعنی به عبارتی سی و پنج تومان!

همان وقت هم که شنیدیم پیش خودمان گفتیم حالا مردم ۳۵ تومانی از کجا پیدا کنند؟...

البته اتوبوس های دولتی که کارتی شده اند از این بابت مشکلی ندارند. مشکل اساسی برای اتوبوس های بخش خصوصی هست که کرایه را به صورت وجه نقدی دریافت می کنند.

که در همان ایام ما از منابع غیر رسمی شنیدیم که شرکت واحد برای رفع این مشکل قصد دارد تمام اتوبوس های بخش خصوصی را هم کارتی کند.

...فکر می کنم گفتن این نکته لازم نباشد که با گذشت بیش از سه ماه از این تصمیم گیری اتوبوسی کارتی نشده است!

از این گذشته روزی نیست که سوار اتوبوس بشویم و شاهد یک درگیری و نزاع بین مسافرین و راننده ی اتوبوس بر سر ده تومانی ناقابل نباشیم.

البته اینکه می گویم ده تومانی به همین سادگی ها هم نیست.

چون بعضی(شما بخوانید تعداد زیادی) از رانندگان اتوبوس به بهانه ی نداشتن ده تومانی پنجاه تومان کامل را از مسافر می گیرند...

حالا اگر راننده ای انصاف(و همچنین پول خورد)داشته باشد ده تومان برمی گرداند.

فقط کسی می تواند به حق خود به طور کامل برسد که ده تومانی داشته باشد و شصت تومان به راننده بدهد و در عوض بیست و پنج تومان بگیرد.

که همین مورد هم باعث شده است ده تومانی به صورت یک شی ارزشمند و کمیاب درآید که برای به دست آوردنش بعضی ها چه کارها که نمی کنند!

با همه ی این اوصاف عاقلانه تر این بود که از همان اول پنجاه تومان را به عنوان نرخ ثابت اعلام می کردند...چون مردم که خواسته یا ناخواسته پنجاه تومان را می دهند...ولی طعم تلخ از دست دادن حق بیشتر از آن پانزده تومان دل را میسوزاند!

واقعا باید کمی درایت داشت...در این زمان مردم بحد کافی از استرس و نگرانی و اعصاب آشفته برخوردار هستند...دور از انصاف است که دغدغه ی  کمبود و نزاع بر سر ده تومانی را هم به این همه مشکل اضافه کرد.

سال اتحاد ملی گذشت ولی باید به عملکرد شرکت واحد به عنوان یک نهاد تفرقه انداز نظارت جدی شود.

آرامش و امنیت روحی و روانی مردم از فاکتورهای اساسی در پیشرفت جامعه است.

مساله را باید جدی گرفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوست ۱: یه راننده ی خوش ذوق!!! در اقدامی اندیشمندانه!!! عوض پول مردم بهشون کبریت(به نرخ ۱۵ تومن) میداد

پیوست ۲:جالب اینجاست که این افزایش نرخ رابطه ی عکس با تعداد اتوبوس ها داشته! مردم مجبورن ساعت ها کنار خیابون بایستن تا یه اتوبوس بیاد و خودشونو به زور توش جا کنن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدمت اونایی که بعد التحریر پست پایینی رو مشاهده کردند اعلام می کنم که امروز بیست ششم هستش دیگه

تازه اگر تقصیری هم هست از آن شیطان است نه ما...

... عجب اراده ایی دارم منالبته شما بزارید به حساب وجدان بیدار و آگاهم

خب دیگه چیزی تا اذان صبح نمونده...چشم های منم داره بسته میشه...

شب بخیر!

 

 


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
باید درس گرفت از معلم شهید!
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

همسر شهید مطهری:

«در مدت 26 سالی که با ایشان زندگی کردم، همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می‏کردند. یادم نمی‏آید که هیچ وقت از ایشان ناراحتی و رنجی دیده باشم. بسیار باگذشت و مهربان بودند و به آسایش و راحتی من و بچه‏ها اهمیت می‏دادند. آن‏قدر با من صمیمی و نزدیک بودند که رنج و ناراحتی مرا نمی‏توانستند تحمل کنند. ایشان از تمام مسائل خانه خبر داشتند و در بیشتر کارها به من و بچه‏ها کمک می‏کردند. بیشتر صبح‏ها چای درست می‏کردند. در تمام طول زندگی، به یاد ندارم که به من گفته باشند یک لیوان آب به ایشان بدهم.

یادم هست، یک بار برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم. نزدیکی‏های سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم همه بچه‏ها خواب هستند، ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده و منتظر من بودند.

یک وقت هم، من و ایشان به سفر کربلا رفته بودیم. وقتی به خانه برگشتیم، دو سه تا از بچه‏ها خواب بودند. ایشان ناراحت شدند و با بچه‏ها دعوا کردند که چرا وقتی مادرتان از سفر کربلا برگشته، همه شما به استقبال نیامدید؟!»

اهتمام شهید مطهری به حجاب بانوان در دانشکده

در ادامه مطلب

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو روز بعد از تحریر: تا اطلاع ثانوی(یعنی ۲۶ ام) پست جدید نمی زارم.

توضیح:اینو فقط به این دلیل نوشتم که جناب شیطان یه موقع وسوسه نکنه بیام آپ کنم.

التماس می کنم دعا بفرمایید!

یا علی

 


 
خلیج همیشه فارس!(و من)
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧  

نخستین بار یونانی‌ها بودند که این خلیج را «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» که همان خلیج فارس است، نامیده‌اند. از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشته‌اند آمده‌است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز «پارسه» و «پرسپولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سدهٔ نخست میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده‌است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می‌کند. همچنین «فلاریوس آریانوس» مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام «پرسیکون کیت» که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می‌برد. البته جست‌وجو در سفرنامه‌ها یا کتاب‌های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را «خلیج فارس» گفته‌اند، می‌افزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بوده‌اند و امپراتوری آن‌ها در سده‌های متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العاده‌ای داشت. آن‌ها از این طریق می‌توانستند با کشتی‌های خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدف‌های اقتصادی و نظامی دست یابند

منبع: http://fa.wikipedia.org/

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اندر احوالات حال خراب ما...

- فردا امتحان های میان ترم شروع میشه

-صبح ها با دوستم میریم کتابخونه

-چایی می خوریم،خمیازه می کشیم،درس می خونیم

-من نمی دونم بعضی ها مجبورن تو کتابخونه کفش پاشنه بلند بپوشن تا وقتی می خوان برن جایی کلی تق و توق را بندازن و اعصاب آدمو خورد کنن آیا!

-این حاج خانوم همسایه مون هیچ وقت بهم سلام نمیده،هر بار می گم :سلام حاج خانوم، میگه:چطوری خوبی؟...بابا پس جواب سلامم کو؟!

-از چند دسته انسان هیچ خوشم نمی آد...از جمله بعضی مجری های تلویزیون...خیر سرشون می خوان برنامه ی شاد اجرا کنن...

-بالاخره تلاش های شبانه روزی ماه و خورشید کار خودشو کرد...امروز تولدمه

-چند روز پیش یکی بهم گفت کودک درونت خیلی فعاله...حالا نمی دونم طرف فحش داد یا تعریف کرد!!!

-دو کلوم هم از شاعر:

  خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من    ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

پیر شدیم حسابی!

 


 
وهابی ها هم به بهشت می روند!
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

عبد الله النجدی یکی از مفتیان وهابی در عربستان سعودی در پاسخ به سوالی در باره فوتبال ، حلال بودن آن را مشروط به 14 شرط کرد!

 به گزارش «البرز»، سئوالات و جواب‌هایی که وی داده است به شرح زیر است:

سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.

جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیر را رعایت کنید:

اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!

دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…

چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً آمریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.

پنجم: باید با لباس خواب(تصور کنین بازیکن ها با لباس خواب فوتبال بازی کنن) یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.

ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.

هفتم: نباید زمان بازی را ۴۵ دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.

هشتم: نباید در دو نیمه ۴۵ دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه! بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.

نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!

دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! (بله دیگه) بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.

یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!

دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!

سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود. (تا اونجا که ما اطلاع داریم دروازه ها سه تا تیرک دارن دیگه)

چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است.

اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد… من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…).

در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین
*بالاخره فتوای این وهابی ها به یه درد خورد...می شه بهش به دید مطلب طنز نگاه کرد
واقعا عقل هم نعمت بزرگیه!
یاد یه حدیثی از امام علی افتادم:نادان را نمی بینی مگر در افراط یا تفریط!
                                                                                 
                                                                  
         

 
این ها قصه و افسانه نیست!!!!
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

در مورد عکس چیزی نمی گم....آنچه عیان است.....

فقط این عکس رو تو یادت نگه دار

تا هر وقت خواستی برای کسی دعا کنی یاد این عکس بیافتی...

تا هر وقت داری دعای عهد می خونی و میگی

                         واجعله اللهم مفزعا لمظلوم عبادک

                                                                  یاد این عکس بیافتی...

تا هر وقت داری می گی مرگ بر آمریکا یاد این عکس بیافتی...

روزی این بچه تو انبار کدوم سرمایه دار هست؟

یا الله!

.

.

.

خدایا ظلم و فساد سر به آسمان کشیده...

خدایا طاقتمان تمام شده

خدایا فرجی

خدایا گشایشی

خدایا فریادرسی...!

 


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
!
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 

می گوییم : عروسی(شما بخوانید مراسم عقد کنان) پسر آقای رئیس جمهور در نهایت سادگی برگزار شد!

.

.

.

می گویند : این ها همه سیاست است جااانم!

.

.

.

می گوییم : تا باشد از این سیاست ها! دیگران هم امتحان کنند بد نمی شود،مگر نه؟

.

.

.

می گویند : ها؟!

.

.

.

یه توضیح کوچولو : عکس های مراسم تو اینترنت هست...بی زحمت خودتون زحمتشو بکشین... راستی وقتی دارین سرچ می کنین عکس های عروسی پسر قالی باف به چشتون خورد التماس دعا داریم،ما رو هم یاد کنید !!!!

 


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
نماز...آن هم نماز یک منتظر!
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧  

 

آسمان دارد تاریک و تاریک تر می شود...

چیزی تا غروب نمانده...

دوان دوان به طرف اتاق می آیم

از سر و صورتم آب می چکد

آب مقدس وضو!

مهر را یک وجب جلوتر از پاهایم پرت می کنم و راست می ایستم

...چهار رکعت نماز ظهر...قربتاً الی الله...

گوش هایم پر می شود از صدای خنده ی شیطان...

حمد را با عجله می خوانم

...ایاک نعبد و ایاک نستعین...

صدای خنده ی شیطان بلندتر می شود...

رکوع و سجده...تند و تند

...رکعت اول

رکعت دوم

.

.

.

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته...دست ها را  روی زانوها می زنم!

تمام شد!

دیگر هوا کاملا تاریک شده...

دست ها را رو به آسمان میگیرم...

-اللهم عجل لولیک الفرج ـ

شیطان قهقهه می زند...

خوب که گوش میدهی صدای خنده های ریزی را هم می شنوی...

نکند فرشتگان هم....!


 
شاید عمل کنیم!
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧  

خدائی که خالق رحمت و کرم و عطوفت و مهربانی است، ترس ندارد. آنجا که می‌گوید از من بترس، یعنی اگر می‌خواهی از کسی بترسی و به خاطر ترس از او گناه کنی، ‌از من بترس و نکن

اگر می‌خواهی به خاطر خجالت از کسی کاری را انجام بدهی که خلاف رضای خداست، از خدا خجالت بکش و نکن. اگر می‌خواهی به خاطر خوشحال کردن کسی مرتکب گناه بشوی، ‌خدا را خوشحال کن و مرتکب آن گناه نشو. چرا که خدا سزاوارتر است که بخاطرش کاری را انجام بدهی یا ندهی

اگر کسی گناهی بکند خدا، ‌ملائکه، انبیاء و اولیاء خدا را رنجانده و فقط یک شیطان را خوشحال کرده. ولی اگر به گناهی برسد و چشم‌پوشی کند و انجام ندهد، خدا، یکصدو بیست و چهار هزار پیامبر، ‌ملائکه و اولیاء را شاد کرده و یک شیطان را از خودش رنجانده.

                                                                               شیخ علی اکبر تهرانی


 
 
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧  

 

 

دادستان کل کشور:

انفجار عمدی و خرابکارانه نبوده است

 


 
انفجار در کانون رهپویان وصال شیراز
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧  

 گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، این بمب ساعت 21 امشب در حسینیه شهدا وابسته به کانون ره‌پویان وصال

که هر شنبه در نشست هفتگی به بررسی فرق ضاله از جمله وهابیت و بهائیت می‌پردازند، منفجر شده است.

بیشتر شرکت‌کنندگان در این نشست هفتگی را جوانان دختر و پسر تشکیل می‌دادند که معمولاً حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد دبیر ستاد نماز جمعه استان فارس
در آن سخنرانی می‌کند.

منابع غیررسمی در استانداری فارس از زحمی شدن بیش از 50 نفر و شهادت 8 نفر خبر داده‌اند ولی احتمال افزایش شهدا به دلیل افزایش مجروحان
که جراحات وخیمی دارند، می‌‌رود.

هم‌اینک تا شعاع یک‌ونیم کیلومتری محل حادثه توسط نیروی انتظامی و نیروهای مقاومت بسیج تحت کنترل قرار گرفته و صدای آژیر‌های آمبولانس
در شهر شیراز به‌صورت مداوم شنیده می‌شود.
خبرنگار فارس از تشکیل سریع جلسه شورای تأمین استان در محل استانداری فارس خبر داد.
خبرهای تکمیلی متعاقباً ارسال خواهد شد ( ساعت 22:57)

..............................................

به گزارش خبرگزاری فارس، سرهنگ زمانی فرمانده انتظامی شیراز لحظاتی پیش گفت:

تعداد مجروحان حادثه بمب گذاری درکانون مذهبی رهپویان وصال شیراز تاکنون به 66 نفر و تعداد شهدا به هشت نفر افزایش یافته است.




خبرهای تکمیلی متعاقبا ارسال می‌شود.(23:34)

 

 

 

 

 

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، بیمارستان‌های شهر شیراز از مردم با همه گرو‌ههای خونی به ویژه گروه خونی O منفی خواستند

...................................................

 به نقل از سایت مرکز نشر اعتقادات

 

 

 



 

                                              در باغ شهادت باز،باز است     

             


 
×××
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧  

فرهنگ طنز واژه های سیاسی

.........

  دو تا گاو داریم می خواهیم ببینیم آنها را چه کنیم: 

 

سوسیالیسم:دو گاو دارید، یکی را نگه میدارید دیگری را به همسایه خود میدهید.

 

کمونیسم:دو گاو دارید،دولت هر دوی آنها را میگیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.

 

فاشیسم:دو گاو دارید،شیر را به دولت میدهید،دولت آن را به شما می فروشد.

 

کاپیتالیسم:دو گاو دارید،هر دوی آنها را میدوشید،شیرها را بر زمین میریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.

 

نازیسم:دو گاو دارید،دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد.

 

آنارشیسم: :دو گاو دارید،گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.

 

سادیسم:دو گاو دارید،به هر دوی آنها تیراندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.

 

آپارتید:دو گاو دارید،شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.

 

دولت مرفه:دو گاو دارید،آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا بنوشند.

 

بوروکراسی:دو گاو دارید،برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید آن ها را بدوشید.

 

ایده آلیسم:دو گاو دارید،ازدواج می کنید،همسر شما آنها را می دوشد.

 

رئالیسم:دو گاو دارید،ازدواج می کنید،اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشید.

 

متحجریسم:دو گاو دارید،زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.

 

فمینیسم:دو گاو دارید،حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

 

پلورالیسم:دو گاو دارید،از هر کدام شیر بدوشید فرق نمی کند.

 

لیبرالیسم:دو گاو دارید،آن ها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.

 

دموکراسی مطلق:دو گاو دارید، از همسایه ها رای می گیرید که آنها را بدوشید یا نه.

 

سکولاریسم:دو گاو دارید،پس به خدا نیازی نیست.

 سازمان ملل:دو گاو دارید،فرانسه دوشیدن آن ها را وتو می کند،آمریکا و انگلیس شیر دادن گاو ها را به شما وتو می کند،نیوزلند رای ممتنع می دهد. 

هدیه ستاد تبلیغات انتخاباتی خانم مهندس.........

کاندیدای هشتمین دوره انتخابات نمایندگی مجلس شورای اسلامی

از حوزه انتخابیه تبریز،آذرشهر و اسکو


 
فاعرض عنهم وانتظر انهم منتظرون!
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧  

 

 

 

حضرت ایت الله بهجت(دامت افاضاته):

شخصی امام عصر(عجل الله فرجه)را دید و به ایشان عرض کرد اقا چرا نمی آیید؟شیعیان شما نگرانند.

آن حضرت فرمودند: شیعیان ما بحمد الله هیچ نگرانی از این بابت ندارند.

 

 

 

 

 

 


 
هو الذی انزل السکینة فی قلوب المومنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧  

هجوم کلمات ناگفته فریبت ندهد...

انتظار سوال های بی جواب تو را نفریبد...

سکوت کن!

شاید روزی آن را یافتی...

.... که در آغاز نه در پایان بگویی

                                         به نام خالق آرامش...

و بعد از آن منتظر نظری نباشی...

و یاد بگیری اندیشیدن را

و یاد بگیری درست زیستن را...

و بدانی برای چه هستی...

و بدانی که روزی نخواهی بود...

                                     حتی اگر نفهمند...

 


 
قل هل یستوی الاعمی والبصیر افلا تتفکرون
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧  

...

 

 

 

 

مجالی برای تامل

آرام بگیر!

 

 

 

 

 

...


 
فاین تذهبون؟!
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧  

حضرت محمد (ص)فرمودند  :

 

 روزی بر بنده نمی گذرد مگر اینکه خدای عزوجل صدا میزند :

بنده من انصاف ندادی!

من تو را یاد میکنم ولی تو مرا فراموش میکنی !

من تو را به سوی عبادت خودم می خوانم و تو به سوی دیگری میروی!

 از گنجینه خودم به تو روزی می دهم و می گویم به خاطر من صدقه و انفاق کن ، اطاعت مرا نمی کنی!

به روی تو از درهای روزی گشودم و از مالم به قرض خواستم سرت را پایین افکندی!

بلاها را از تو دور کردم و تو شب زنده داری بر گناهان میکنی!

 ای پسر آدم فردا جواب تو چه خواهد بود؟! 

  ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 131

     ............................................................................

خوب گوش کن!

می شنوی؟... بنده ی من...

ترکیب این دو کلمه آرامش عجیبی به آدم می ده...

بنده ی من!!

یعنی با همه ی بی انصافی هات بازم بنده ی خودمی... اصلا به روی آدم نمیاره...نمی گه بنده ی نفست شدی...نمی گه بنده ی شیطان شدی...بازم میگه بنده من.

.

.

واقعا فردا ما چه جوابی داریم بدیم؟

مگه ازش بدی دیدیم که اینقدر بد می کنیم!!!

هر چه دیدیم خوبی بود و هر چه کردیم بدی.

.

.

خدایا!پیامبرانت  روز محشر چشم به رحمت تو دارن (نه به اعمالشون)،

حساب ما که معلومه...

خدایا ازمون چیزی نپرس که تو جوابش بمونیم.

.

.

بگذر خدا...بگذر(لطفا)!

 
کلمات کلیدی: شخصی
 
برای چشم هایی که نمی فهمند!
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧  

می گفتند جام بلایت را به مقربانت می دهی،پس چرا من؟

شکایت شنیدن که چیز تازه ای نیست ولی نه از منی که مثنوی بلند هر چه از دوست رسد نیکوست را ازبر بودم... حالا می فهمم که چقدر راه است میان زبانی که می گوید و دلی که می فهمد و عجیب آنکه دل برای فهمیده شدن محتاج زبان است.

راستی حکایت دوستی ات را با دل های صادق زیاد شنیده ام.سوالی داشتم: با دل های متحیر چه می کنی؟

به خداییت سوگند که چشم ها حرف دل را نمی فهمند...چشم ها سریع تر از آن مسیر سطرها را طی می کنند که پای دل بتواند به آنها برسد(حکایت اسیری دل بین سطور کاغذ بماند برای فرصت دیگر)

می گویی برای صادق شدن باید چشم و دل را یکی کرد.حرفت را قبول دارم ولی دلیل این همه خوش بین بودنت را نمی فهمم.حرف از دل می زنی؟آن هم با من؟

انتظارت را کمتر کن!

مهلت نفس کشیدن بده!

سر در گمم

مهلت بده!

خودت که خوب می دانی معراج من از زیر زمین شروع می شود...می بینی حالا لااقل می دانم که کجا هستم.

دیگر آدرس سه راهی شهادت را در عمق 200 متری زیر زمین از کرم های خاکی نمیگیرم...می بینی؟

باز برق غرور سر انگشتانم را می لرزاند

همیشه آخر داستان همینطور تمام می شود!

 

 پناهم بده!


کلمات کلیدی: شخصی
 
یادمان باشد!
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧  

 

ای مردمی که در قحطی به سر می برید

ای مردمی که در انتظار باران دست ها را به سوی آسمان بالا برده اید

هر چه می خواهید نماز باران بخوانید

اما این را بدانید

تا این قوم گناهکار در میان شما هستند

دعایتان مستجاب نخواهد شد

هر کس که به دنبال برکتی از جانب خداست

باید حرکت کند

جهان آماده ی ظهور است

ما هم آماده باشیم

و گوش به ندای حق دهیم

                       اسرائیل 

                                  باید

         از بین

                         برود

به دست من و تو

بسم الله


 
بهارانه
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦  

بسم الله الرحمن الرحیم

همش خواستم مقدمه بنویسم نشد...

بریم سر اصل مطلب:

اوست خدائی که اول بار شما را زنده کرد و دیگر بار بمیراند

و دیگر بار زنده کند،همانا انسان بسیار ناسپاس است.

آره همینه...

بهمون گفتن که وقتی بهار رو دیدی یاد زنده شدن روز قیامت کن!!!

حالا به این ایمان داریم؟ با دیدن جوانه های روی درختا یاد قیامت می افتیم؟

بعد از هر خوابی بیداری هست....بعد از هر مرگی زندگی هست.ایمان داریم؟

عبرت بگیریم...عبرت از تمام حسرت هایی که داریم...از تمام (ای کاش ها) عبرت بگیریم

کاش یه روزی برسه که ایمان بیاریم...ایمان به اینکه به حقیقت از خداییم و به سوی او بازمیگردیم

انا لله و انا الیه راجعون

 

از خدا بودن کم افتخاری نیست...ما از خداییم...از خدا.

 

سال نو مبارک باشه!


کلمات کلیدی: شخصی
 
 
 
 
< type="text/java" src="http://www.iransohrab.ir/js/IranSohrab-link.js">