ننه من غریبم!

 

یه چند وقتیه نظم زندگیم خورده به هم...

مخصوصا نظم خوابم...

شبا خیلی بخوام زود بخوابم ساعت ۲ و نیمه

صبح ها هم بالاجبار باید ساعت ۶ سر کامپیوتر باشم...

از یه طرفم امتحان های میان ترم

و من

که حال درس خوندن ندارم...

از همون دوران ابتدایی بهار که می شد حس درس خوندن من می پرید تا مهر

عادت بد زیاد دارم اینم یکیشه

و اینکه

یه چند وقتیه

دچار تحیرم...از نوع شدیدش

... و دچار تضاد...

و دچار خیلی چیزهای دیگه...

و اینکه دنبال یه جای خلوت می گردم...مثل یه غار

برای فکر کردن

و

فهمیدن

شایدم ترک عادت...عادت ها !

بالاخره انسان یک روز باید با خودش روبرو بشه...

فرار راه حل خوبی نیست!

فقط از یه چیزی می ترسم...واقعا

از اینکه یه سال بعد به این روزهام بخندم...

مثل الان که به پارسالم می خندم...

و پارسال که ...

هر سالم به سال قبلیش دهن کجی می کنه...

بالاخره که چی...

حرف برای گفتن زیاده

ولی اول باید فهمید که برای چی می خوای بگی

یا حتی

برای کی...!

من هنوز اینو نفهمیدم

نه بهتره اینطور بگم:من هنوز اینو هم نفهمیدم!

شایدم باید برگشت به اول صفحه

و خیلی ساده گفت:

همش از کم خوابیه!!!! 

86_03_21_baby1.jpg

ولی یه نقشه هایی دارم...

 

/ 0 نظر / 20 بازدید